سفرنامه – روز دوم

روز دوم

تقریبا صبح زود بود که از زور سرما همه بیدار شدیم، هنوز یه مقدار از شام خوشمزه دیشب مونده بود که به همراه چیزای دیگه ای که برای صبحونه قبلا خریده بودیم، خوردیمشون و شروع کردیم به جمع کردن وسایلمون، آتیش رو خاموش کردیم و دور و برمون رو هم گشتیم که یه وقت زباله ای چیزی از چشممون پنهون نمونده باشه و به راه افتادیم.

1

قبل از اینکه از قله بیایم پایین با یکی از چوپان های مهربونی که روز قبل دیده بودیم و کلی با هم گپ زده بودیم خداحافظی کردیم، مرد زحمت کش و نازنینی بود. ازمون پرسید کجا میریم بعد از اینجا، وقتی گفتیم به ماسوله میریم، گفت تا حالا اونجا نرفته و صرفا توی تلویزیون دیده ماسوله رو، انقدر دوست داشتنی صحبت میکرد که واقعا دلمون نمیومد ازش جدا بشیم، لهجه شیرینی هم داشت، میگفت گاهی وقت ها افرادی که برای سفرهای آفرودی اینجا میان از توی دریاچه های فصلی ما با ماشین رد میشن، این آب براشون خیلی مهم و حیاتی بود چون تو اون ارتفاع دسترسی به آب واقعا مشکله، و گاهی با مسافرها به خاطر رد شدن با ماشین از توی دریاچه های فصلی درگیر شده بودن، واسه همین امیدوارم هر کسی هر جا میره برای تفریح تا حد توانش آسیب کمتری به محیط زیست بزنه، و شکل طبیعی اون رو خراب نکنه و ایجاد آلودگی نکنه.

2

با بچه ها دیگه بعد یه روز خیلی صمیمی شده بودیم و گرم گرفته بودیم، توی مسیر از هر چیزی حرف میزدیم و از خاطرات و چیزهای جالبی که توی سفر یا کلا توی زندگی برامون اتفاق افتاده میگفتیم توی راه امیرسینا از خاطرات سفرهاش برامون تعریف کرد. خاطرات جالبی بودن، گفت طولانی ترین مدتی که کمپ داشتن طوی طبیعت تقریبا ده روز بوده و به خاطر اینکه دسترسی به حمام نداشتن گاهی مجبور شدن خودشون رو توی رودخونه بشورن.

2.5

خوبی یه سفر این جوری در این بود که همه با هم رفیق شده بودیم و این باعث میشد لذت سفر دو چندان بشه! چیزی که توی تورهای مسافرتی شاید خیلی دیرتر اتفاق بیوفته. منظورم اینه که شرایط تور مسافرتی طوری ایجاب میکنه که شما به راحتی نمی‌تونید با همه همسفرهاتون گرم بگیرید. اما اینکه توی این سفر هر کسی مسئولیتی رو به عهده میگرفت و سعی بر این داشت که نهایت تلاشش رو بکنه که به کل گروه خوش بگذره واقعا چیزی بود که شاید توی سفر با اتوبوس و هواپیما نشه بهش رسید و درکش کرد.
بالاخره به ماسوله رسیدیم.

3

شهر ماسوله در نوع خودش بی‌نظیره

بافت تاریخی، نوع خاص معماری ساختمان‌ها، قرار گرفتن توی دامنه کوه و … از ماسوله یه جاذبه گردشگری عالی ساخته. اولش که به شهر رسیدیم تعداد زیاد ماشین ها نظرمو جلب کرد تازه امیر سینا میگفت الآن چون وسط هفته س ماسوله خلوته ، به هر حال ماسوله اونقدر زیبا بود که آدمهای خیلی زیادی رو از فرهنگها و با لباس های مختلف سمت خودش جذب کنه. نکته جالبتری هم که وجود داشت این بود که شاهین اصالتاً بچه ی ماسوله بود و چند سالی از کودکیش رو توی ماسوله زندگی کرده بود، این باعث میشد اطلاعات خیلی زیاد و جالبی راجع به ماسوله به ما بده، ضمن اینکه شنیدن خاطرات دوران کودکیش واقعا خالی از لطف نبود.

4

ماسوله اونقدری قشنگی داشت که تا سرمون رو می چرخوندیم یه چیز جدید ببینیم و گوشی ها و دوربین ها رو در بیاریم که این قشنگی ها ثبت کنیم.

5

بعد از اینکه رفتیم و توی یکی از خونه های روستایی مسقر شدیم وقت این شده بود که برای حمام بجنگیم، خب بعد از یه روز کمپینگ تو طبیعت بکر اولین نیازی که بچه ها داشتن حمام بود، جنگ اینجوری برگزار میشد که دو به دو سنگ کاغذ قیچی سه امتیازی می کردیم و برای درک میزان خون بار بودن این جنگ، باید بهتون بگم که این مسابقات بازی به دو هم نداشتن حتی، خلاصه بعد کلی رانندگی و جنگ سخت وقت استراحت بود تا بعدش بتونیم بریم خیلی سر حال توی شهر بگردیم و لذت ببریم.

بعد از یه گشت و گذار حسابی توی شهر دیگه وقتش رسید که به شکم‌هامون برسیم. جای شما خالی! توی مدتی که منتظر بودیم تا غذا آماده بشه بچه‌ها عکس‌هایی که روز گذشته گرفته بودند رو با هم به اشتراک گذاشتند. ضمن اینکه باید بگم اگر یه روزی گذرتون به ماسوله افتاد شامی ماسوله رو یه امتحانی بکنین، غذای خوبی بود.

6

بعد از گذروندن یه شب سرد روی قله ی کوه، بودن توی یه خونه روستایی زیبا و گرم و نرم واقعا نعمتی بود که با تمام وجود درکش می کردیم، بعد از کلی گفتن و خندیدن به بچه ها پیشنهاد دادم که بازی کنیم، یه بازی کارتی به اسم مونوپولی دیل همراهم بود که اوایلش چون خیلی قانون داشت یه کم بچه ها رو سر در گم کرد ولی بعدش که خوب توش حرفه ای شدن دیگه بیخیال بازی کردن نشدن و اینجوری بود که تا نیمه های شب تقریبا کارت بازی کردیم و خوش گذروندیم.

7

صبح روز بعد همه ما سرحال و پرانرژی آماده ادامه سفر بودیم.

8

پایان روز دوم

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *