سفرنامه – روز سوم

روز سوم سفر

صبح وقتی بیدار شدیم امیرسینا و شاهین رفته بودن بنزین بزنن، پس وقت خوبی بود برای من و پوریا که حسابی برای خودمون توی ماسوله بچرخیم، البته با فرصت کمی که داشتیم تونستیم فقط بازار ماسوله رو ببینیم که اون هم خودش اونقدر زیبا بود حتی یادمون رفت ازش عکس بگیریم، از آبشار ماسوله هم دیدن کردیم که راستش رو بخواید انقد شلوغ بود نشد اونطوری که باید و شاید باهاش ارتباط برقرار کنیم 😀

9

بعد از اومدن امیرسینا و شاهین نهار رو خوردیم و یک بار دیگه نقشه رو مرور کردیم که ببینیم از کجا باید به سمت رشت بریم، راستش ما نمی خواستیم از مسیر اصلی بریم رشت، ماسوله دو تا راه ورودی و خروجی داره، یکی که سمت پایین ده هست و راه آسفالت و خوبیه و یک راه هم که بالای ده وجود داره و خاکی هست و کمی هم شبیه مسیر های آفرود، با تصمیم جمعی قرار شد از راه بالای ده بریم که با اینکه خاکی هست منظره های خیلی زیبایی داره.

10

مسیر واقعا فوق العاده بود، زیبایی های طبیعی مسیر اونقدری بود که سالها بشه ازش تعریف کرد. ولی خب صفا و صمیمیت توی ماشین هم چیزی بود که باعث میشد سفر بیشتر از اونی که فکرش رو میکردم دلپذیر باشه، اگه راستش رو بخواید قبل از شروع سفر شاید اصلا ذهنیت خوبی به مسافرت رفتن با آدمایی که نمیشناسمشون نداشتم، شاید هیچوقت فکرش رو نمیکردم آدمایی که فقط تو طول همین مدت کم باهاشون آشنا شدم الآن تبدیل به دوست داشتنی ترین آدم های زندگیم شدن. می دونین چیه، توی سفر جاده ای آدما مجبورن مدت زیادی رو با هم باشن و این مدت زیاد رو میتونن به انزوا و مشغول بودن به گوشی های تلفنشون و آهنگ گوش کردن بگذرونن هم میتونن برای هم دیگه کلی خاطره خوش بسازن و چیزای جالب برای هم بگن و حتی تو زمان مرده ی توی جاده هم به اندازه کافی خوش بگذرونن. توی مسیر طولانی توقف های کوتاه توی جاهای خوش آب و هوا تر مسیر روح آدمو تازه می کنه.

11

یکی دیگه از جاهایی هم که توقف کردیم تا چایی بخوریم و خستگی نشستن تو ماشین رو از خودمون دور کنیم یه چایخانه خیلی کوچیک و با صفا توی روستای گیلوان بود، وقتی داشتیم وارد چایخونه می شدیم دیدم یه گروه فیلم برداری اونجان و دارن یه مستند راجع به میرزا کوچک خان درس میکنن ، ما دقیقا اونجایی رسیدیم که پیرمرد های عصا به دست ده داشتن خاطراتشون در مورد اون روزی که میرزا کشته شد رو برای دوربین تعریف میکردن. آقایی که مسئول چایخانه بود تا می دید هر کی استکانش خالی شده بدون توجه به دوربین و تشکیلات به سمتش می رفت تا مجددا استکانش رو پر کنه

12

تو راه گهگاه چیزای جالبی می دیدیم. خب طبعا چیزی که توی طبیعت فراوونه گله های گوسفند و گاوه ولی این بار یه گله ی گوسفند دیدیم که خیلی جالب بودن توی چند تا صف مرتب دنبال هم حرکت میکردن و انقدر گله ی با شعوری بودن که بین خطوط می راندن :)) اصلا حالا که حرفش شد، یه مقدار هم شعار فرهنگی بدیم، بیاید ما هم سعیمون رو کنیم #بین_خطوط برانیم همیشه 🙂 دیگه از گوسفندا که کمتر نیستیم

13

خلاصه از بحث خارج نشیم، توی راه خاکی و نا همواری که داشت ما رو از ماسوله به ماسال می برد زیبایی اونقدر زیاد بود که کلی توقف داشته باشیم و گاهی با خودمون و طبیعت خلوت کنیم

14

سفر جاده ای یه خوبی ای که داره اینه که میتونی هر چقد خواستی مسیرت رو عوض کنی که مناظر قشنگ بیشتری رو ببینی، توی این مدت چون شاهین عکاس واقعا قابلی بود یکی از تفریحات ما این بود که بریم به بهترین جا برای گرفتن عکس از غروب و طلوع خورشید برسیم. اون روز هم کلی رانندگی کردیم و یه جورایی تقریبا مسیر زیادی رو به سمت ماسوله برگشتیم که شاهین بتونه اون عکس های قشنگش رو از غروب آفتاب بگیره که هر چند این دفعه خیلی موفق نبود و بهتره بگم شاید اصلا نتونستیم جای مناسب برای تماشای غروب رو پیدا کنیم ولی به جاش انقدر تو ماشین خندیدم و خوش گذشت که اصلا دیگه برامون مهم نبود عکس نگرفتن از غروب.

15

به هر تقدیر به رشت رسیدیم و بعد چندین ساعت توی ماشین بودن هتل و حمام داغش میتونست یه خبر عالی برای همه مون باشه.

16

پایان روز سوم

17

یک دیدگاه در “سفرنامه – روز سوم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *